عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 706
نویسنده : msahand

 

 

 

 

این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد

 

Interview with god

گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

 

So you would like to Interview me? “God asked

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time “I said

گفتم : اگر وقت داشته باشید 

 

God smiled

خدا لبخند زد

 

My time is eternity

وقت من ابدی است 

 

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

 

                        What surprises you most about humankin          چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered

خدا پاسخ داد …

 

That they get bored with childhood

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 

 

They rush to grow up and then long to be children again

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

 

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 

And then lose their money to restore their health

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 

 

d? By thinking anxiously about the future That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 

 

They forget the present

زمان حال فراموش شان می شود 

 

Such that they live in neither the present nor the future

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 

 

That they live as if they will never die

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 

 

And die as if they had never lived

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 

 

God’s hand took mine and we were silent for a while

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

 

And then I asked

بعد پرسیدم …

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

 

God replied with a smile

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 

 

To learn they cannot make anyone love them

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 

 

What they can do is let themselves be loved

اما می توان محبوب دیگران شد 

 

learn that it is not good to compare themselves to others

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 

 

To learn that a rich person is not one who has the most

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 

But is one who needs the least

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 

 

And it takes many years to heal them

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 

 

To learn to forgive by practicing forgiveness

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  

 

To learn that there are persons who love them dearly

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  

But simply do not know how to express or show their feelings

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  

 

They must forgive themselves

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 

 

And to learn that I am here

و یاد بگیرن که من اینجا هستم 

 

Always

همیشه


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 598
نویسنده : msahand

 

 



1.
اثر زبان
اثر خطوط و اشکال روی زبان درست همانند اثر انگشت عمل میکند. یعنی هر انسانی خطوطی کاملا منحصر به فرد روی زبانش دارد. از این رو اثر زبان میتواند به عنوان یکی از فاکتورهای تشخیص هویت مورد استفاده قرار بگیرد.


2.
پوست
انسان نیز مانند دیگر پستانداران هر لحظه در حال پوست انداختن است. طبق تحقیقات انسان در هر ساعت ۶۰۰ هزار ذره از پوست خود را در فضا پراکنده میکند. این مقدار برابر 700 گرم پوست در هر سال می باشد. به صورت میانگین انسان در سن 70 سالگی تقریبا به میزان پنجاه کیلوگرم پوست اندازی کرده است.


3.
تعداد استخوان ها
جالب است بدانید که کودک انسان تعداد بیشتری استخوان نسبت به یک فرد بزرگسال دارد. ما زندگی مان را با ۳۵۰ استخوان شروع میکنیم، اما در طول دوره رشد تا سن بلوغ به علت پیوستن استخوان ها به یکدیگر این مقدار به ۲۰۶ عدد استخوان کاهش پیدا میکند.


4.
تغییرات معده
هر سه یا چهار روز یکبار تغییراتی در معده شما بوجود می آید. اسیدهای قوی که معده برای هضم غذا به کار میگیرد، باعث تاثیراتی روی خود آن نیز می شود. البته معده مکانیزمی برای جلوگیری از هضم کامل خود دارد.


5.
حس بویایی
حس بویایی ما به قدرت حس بویایی سگ سانان نیست و فقط میتوانیم ۵۰ هزار رایحه مختلف را به خاطر بسپاریم.


6.
طول روده باریک
طول روده های باریک تقریبا ۴ برابر بلندتر از قد متوسط انسان است. اگر روده های باریک به شکل کنونی خود نبودند، طول آن ها به ۵ تا ۷ متر می رسید.


7.
باکتری ها
در هر اینچ مربع از پوست بدن انسان نزدیک به ۳۲ میلیون باکتری زندگی میکنند که بیشتر این باکتری ها بی ضرر هستند.


8.
بوی پا
منشا بوی پا غدد عرقی هستند. در یک جفت پا ۵۰۰ هزار غده تولید غرق در حال فعالیت است که میتوانند روزانه نیم لیتر عرق تولید کنند.


9.
سرعت عطسه
هوایی که موقع عطسه کردن از دهان خارج میشود بالغ بر ۱۶۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد. عطسه کردن فشار بسیار زیادی به بدن تحمیل میکند. محال است که بتوانید چشمان خود را هنگام عطسه باز نگه دارید.


10.
مسیر خون
خون مسیر زیادی را در هر لحظه در بدنتان طی میکند. تقریبا نزدیک به ۱۰۰ هزار کیلومتر مسیر خونی در بدن وجود دارد. قلب این عضو حیاتی و پرکار بدن روزانه دو هزار گالن خون (برابر با ۷۵۰۰ لیتر) را در این مسیرها پمپاژ میکند.


11.
مقدار بزاق
شما مایل به شنا در آب بزاق دهانتان نیستید، اما جالب است بدانید که هر شخص به طور میانگین در طول زندگی اش نزدیک به ۲۴ هزار لیتر بزاق تولید میکند. این مقدار برای پرکردن دو استخر شنا کافیست.


12.
صدای خر و پف
بعد از سن ۶۰ سالگی ، 60 درصد مردان و 40 درصد از خانم ها شروع به خر و پف خواهند کرد. صدای خر و پف میتواند تا حد کر کردن پیش برود. عموما صدای خر و پف ۶۰ دسیبل است که یعنی به بلندی صدای صحبت کردن معمولی اما این صدا میتواند تا ۸۰ دسیبل نیز پیش برود. ۸۰ دسیبل یعنی صدای یک دریل بادی که در حال نفوذ به بتن است. صدای بالای ۸۵ دسیبل برای گوش انسان بسیار مضر میباشد و ممکن است باعث کری شود.


13.
رنگ و تراکم مو
آیا میدانستید تراکم موی سر را از روی رنگ آن میشود تخمین زد؟ به طور میانگین هر انسان ۱۰۰ هزار پیاز مو روی سرش دارد. هرکدام از این پیازهای مو در طول زندگی انسان قادر به تولید ۲۰ تار مو میباشند. افرادی که موهای بلوند دارند از بیشترین میزان پیاز مو در مقایسه با دیگر رنگ ها سود میبرند، در نتیجه این افراد موهای پرپشت تری خواهند داشت. تعداد میانگین پیاز مو برای موهای بلوند ۱۴۶ هزار، برای موهای مشکی ۱۱۰ هزار، برای موهای قهوه ای ۱۰۰ هزار و در آخرین رده برای موهای قرمز ۸۶ هزار عدد میباشد.


14.
رشد ناخن ها
اگر ناخن های دست تان نسبت به ناخن پای شما خیلی زودتر رشد میکند این کاملا طبیعی است. ناخن هایی که بیشتر در معرض استفاده قرار میگیرند زودتر رشد میکنند. ناخن انگشت های بلندتر و دستی که با آن مینویسید بیشترین رشد را دارند. به طور میانگین ناخن ها در هر ماه به اندازه یک دهم اینچ رشد میکنند.


15.
نیاز به خواب
شاید بعضی اوقات بگویید که دارم از شدت خواب میمیرم، اما به معنای کلمه توجه نداشته اید. شما بدون خوردن غذا تا هفته ها زنده میمانید، اما بعد از ۱۱ روز نخوابیدن، برای همیشه به خواب خواهید رفت


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 977
نویسنده : msahand



از نظر مردها وقتی:

به مردی احترام میزاری یعنی: بهش علاقه داری/ احترام نمیزاری یعنی بی
شخصیت هستی و تربیت خانوادگی نداری !!!
... .
به سوال مردی پاسخ میدی یعنی داری پا میدی/ جوابش رو نمیدی یعنی امل و
ندید بدید و دهاتی هستی !!!
.
لبخند میزنی یعنی جلفی/ نمیخندی یعنی بد اخلاقی و بیچاره اونی که قراره
تو رو تحمل کنه !!!
.
وقتی حرف میزنی و معاشرت میکنی و از خودت دفاع میکنی یعنی هفت خطی / وقتی
سکوت میکنی یعنی منزوی هستی و روابط عمومی خوبی نداری و شاید مشکل روانی
داری !!!
.
وقتی گریه میکنی یعنی سست و ضعیفی یا داری اشک تمساح میریزی / گریه
نمیکنی یعنی بی احساسی و زنانگی نداری و رفتارت مردونه هست !!!
.
وقتی دوست پسر داری یعنی خرابی هرچند این رو به روت نمیارن/ وقتی دوست
پسر نداری دروغ میگی و داری جانماز آب میکشی !!!
.
وقتی قصد ازدواج داری یعنی میخوای یکی پیدا بشه آویزونش بشی و خودت رو
بهش بندازی / وقتی قصد ازدواج نداری یعنی داری کلاس میزاری و از خداته که
یکی بیاد تو رو بگیره !!!
.
وقتی مردی خیانت کنه همه براش دلسوزی میکنند و میگن: طرف براش کم گذاشت و
رفت سراغ یکی بهتر و اون طرف حتی اگه همسرش هم باشه باید مردش رو ببخشه و
خودش رو اصلاح کنه! اصلا مرد اگه تنوع طلب نباشه که مرد نیست! / وقتی زنی
خیانت میکنه میگن: ای فاسد بی چشم و رو! و گذشتی در کار نیست و اگه همسرش
نباشه اسید پاشی و اگه همسرش باشه سنگسار!!!
.
و......و.....و......!!!

و با تمام اینها من یک زنم ! میگم و میخندم و اشک میریزم و میجنگم و عشق میورزم !

و شما هم مرد باشيد! مردی که با تمام مردانگی  تنها یک روز نمیتونه زیر
بار این فشارها و قضاوتهای بی ربط به جای یک زن زندگی کنه !
شما مرد باش
!

 


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 604
نویسنده : msahand




...بنیاد جهانی ویکی پدیا، ده شخصیت بزرگ هزاره دوم را که بر جهان اثر
گذاشتند، معرفی کرد. یوهان سباستین پری باخ، مدیر این موسسه اعلام کرد،


به هر کدام از کشورهایی که دانشمندان آن جایزه «ویکی سال» را دریافت
کنند، ده میلیون دلار جایزه اهدا می‌کند.
*
براساس اعلام این موسسه جهانی، ده شخصیت برتر هزاره قبل چنین معرفی شدند:


* *        1. آلبرت اینشتین، ریاضیدان آمریکایی
      2. بیل گیتس، مخترع آمریکایی
      3. مولوی، شاعر و ترانه‌سرای اهل ترکیه!!!!
      4. زکریای رازی، دانشمند بزرگ عرب!!!!!
      5. حکیم عمر خیام، دانشمند بزرگ افغانی!!!!!
      6. اسحاق نیوتن، دانشمند بزرگ انگلیسی
      7. ابن سینا، دانشمند و پزشک عربستان سعودی!!!!!
      8. فردوسی طوسی، شاعر بزرگ روسی!!!!!
      9. فردریش نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی
      10. دکتر کامران وفا، فیزیکدان بزرگ آمریکایی!!!!!*
...
...
گریستن بر بی هویتی کوچکترین فرجامهاست

گریـــــــــــه کنید ایرانیها



And there is no voiceto rise against this wrong doings which is taking
place in all Universities and Museums of different countries to take
away the credit from Iranians and give it to Arabs and other
In the schools they teach to children Kharazmi the Iranian scientist
who invented JABR. They call him Alkhwarzmi as an Arab scientist, in
the other hand they all have Arabic names so can't blame them

 


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 561
نویسنده : msahand

 

 

بشر مخلوق بسیار کوچکی است. نه!؟
پس نگران مسائل نباشید و هر لحظه را غنیمت بشمرید و به علایق خود برسید
دید و ذهنتان را باز کنید و نگران مسائلی که آزارتان می دهند نباشید
عشقتان را غنیمت شمرده و سلامت و آرام زندگی کنید
همیشه با استقبال از یک روز جدید خوشحال باشید.... از آفتاب لذت ببرید
همیشه نیمه پر لیوان را ببینید


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 615
نویسنده : msahand

به ياد داشته باش: من نبايد

 

 

   

به ياد داشته باش: من نبايد چيزى باشم که تو مي‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
تويى که تو از من مي‌سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند، نه آرزوهايشان.
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى.
و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه.
ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
مي‌توانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم.
مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسان‌هاست، پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي‌صادر کني و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي‌کنند و مي‌ستايند.
حسودان از من متنفرند، ولى باز مي‌ستايند.
دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم.
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى.
من قابل ستايشم و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد.
به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى.
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و يادت باشد که اين‌ها رموز بهتر زيستن هستند


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 557
نویسنده : msahand

قسمت اول : سلام
کي به کي سلام مي کند؟
·کوچکتر به بزرگتر
·زير دست به مافوق
·آقا به خانم
·ميهمان به ميزبان
·تازه وارد به حاضرين
هر تازه وارد به جمعي در ابتداء ورود فقط يک بار سلام مي کند ، ولي بعدًا متناسب با نوع مهماني تا حد امکان نزد
آشنايان و ديگران رفته و در مدت کوتاهي سلام و احوالپرسي مي کند.
·در صورتي که آقايان کلاه داشته باشند ، هنگام احوالپرسي و سلام بايد کلاه خود را بردارند و تا قبل از
خداحافظي آن را بر سر نگذارند .
·در سلام کردن معمو ً لا اسم طرف مقابل گفته مي شود. به عنوان مثال : صبح به خير آقاي محمدي- يا سلام
خانم حسيني .
·سلام کردن در حالي که سيگار به لب باشد ، شايسته نمي باشد .
قسمت دوم : معرفي
کي به کي معرفي مي شود؟
·کوچکتر به بزرگتر
ابتداء نام بزرگتر آورده مي شود ، سپس نام کوچکتر. مثال: آقاي حسيني(بزرگتر) ، اجازه مي فرماييد آقاي
محمدي(کوچکتر ) را به شما معرفي کنم؟
·معرفي آقا به خانم
ابتدا نام خانم برده مي شود ، بعد نام آقاي مورد نظر.مثال: خانم حسيني اجازه مي فرماييد آقاي جمشيدي را به شما
معرفي کنم؟
استثنا : در حضور اشخاص مهم ( رئيس جمهور ، شخصيت هاي مذهبي و... خانم به آقا معرفي مي شود)
·خانم ها را براي معرفي نزد آقايان نمي برند بلکه در صورت نياز به معرفي ، آقايان نزد خانم ها مي روند .
·خانمي که نشسته است براي معرفي از جاي خود بلند نمي شود، مگر اينکه با خانمي مسن تر از خود يا
شخصيتي بلند مرتبه روبرو مي شود که در اين حالت براي سلام و عليک و معرفي از جاي خود بلند مي
شود .
·هنگام معرفي يک دوشيزه به بانو ، دوشيزه بايد از جاي خود بلند شود .
·حتي المقدور ميزبان مهمانها را به يکديگر معرفي مي کند ، در غير اين صورت مهمان هايي که اولين بار با
يکديگر برخورد مي کنند ، خود را و در صورتي که همراهاني داشته باشند، آنها را نيز به طرف مقابل
معرفي مي کنند .
·براي معرفي دو نفر در صورتي که از نظر مقام ، شغل ، سن و يا درجه (در صورت نظامي بودن) همطراز
باشند معرفي هر کدام به يکديگر فرقي نمي کند.مثال: آقاي محمدي ، اين آقاي حسيني است .
·براي معرفي يک نفر به يک گروه ، ابتداء نام تازه وارد گفته مي شود و سپس نام يکايک گروه ، نسشته و
يا ايستاده معرفي مي شوند .
·در هنگام معرفي بهتر است جملة "از ملاقات شما خوشحالم" گفته شود .
·در معرفي بايد اسامي را واضح و آهسته بيان کرد .
·در صورتي که هنگام معرفي نام کسي را فراموش کرديد و يا مطمئن نيستيد ، نبايد اشتباه تلفظ کنيد ، بلکه
بايد خيلي ساده از او معذرت خواسته و مجددًا نام او را پرسيده ، و به شخص ثالث معرفي کنيد .
·در مهماني ها هنگام معرفي ، آقايان در هر سني بايد جلوي پاي خانم ها بلند شوند و تا نشستن خانم ها
ايستاده باقي بمانند .
·اگر اختلاف سن زياد باشد، تنها به معرفي کوچکتر اکتفا کرده و معرفي بزرگتر در جمله مستتر است. "
مادربزرگ ، دوستم فريد را معرفي مي کنم ".
·خانم مجرد به خانم متاهل معرفي مي شود .
·هنگامي که بچه ها به بزرگتر ها معرفي مي شوند ، احوالپرسي با بزرگتر ها مي باشد .
·موقعي که خانمي مي خواهد همسر خود را به خانمش معرفي کند عنوان "آقا" را به کار نمي برد ولي اگر
بخواهد به شخص نا شناس معرفي کند مي گويد"همسرم "
·موقع معرفي به کسي نبايد زياد خم شويد بلکه سر را پايين گرفته و يک لبخند و تکان دادن سر کافي مي
باشد .
·اگر هنگام معرفي نام يا شغل شما اشتباهًا گفته شده، آن را مودبانه تذکر دهيد ، و نام يا شغل خود را
بگوييد .
·براي معرفي در مهماني ها ، ميزبان نبايد بيش از حد از يک مهمان تعريف نمايد .
·در مهماني هاي رسمي خدمتکاران به ميهمانان معرفي نمي شوندولي در مهماني ها دوستانه مي توانيد آنها
را معرفي کنيد .
·به کار بردن اسم کوچک اشخاص مستلزم رابطه خيلي نزديک و صميمانه با آنها مي باشد .
قسمت سوم : دست دادن
کي به کي دست مي دهد؟ (چه کسي اول دست دراز مي کند؟)
·بزرگتر به کوچکتر
·مافوق به زير دست ( در نيروهاي مسلح)
·رئيس به مرئوس (در نظام اداري)
·هنگامي که کسي چند بسته يا پاکت در دست دارد و دستهايش آزاد نيست ، نبايد دست خود را به سوي او
دراز کنيم تا مجبور شود براي دست دادن بسته ها را زمين بگذارد يا همه را به يک دست يا زير بغل نگه
دارد .
·هنگام دست دادن نبايد دست طرف مقابل را فشرد، به خصوص اگر انگشتري در دست داشته باشد و يا
زمان دست دادن را طولاني کرد .
·هنگام جدا شدن از يک جمع ، دست دادن با همه لزومي نداردو فقط مي توان با يک معذرت خواهي
خداحافظي کرد .
·آقايان بايد بدون دستکش دست بدهند ، در صورتي که طرف مقابل دست دراز کرده و زماني براي در
آوردن دست کش نيست ، دست دادن با دستکش ضمن عذر خواهي مانعي ندارد و اين جمله گفته مي
شود: ببخشيد که با دستکش دست مي دهم .
·هنگام دست دادن با کسي نبايد فاصله آنقدر زياد باشد که مجبور شويد دست خود را خيلي دراز کنيد .
·هنگام دست دادن بايد به صورت شخص نگاه کرد و با لبخند يا کمي خم کردن سر اظهار خوشحالي کرد .
·هنگامي که مهمانان در حال غذا خوردن مي باشند و مهمان تازه اي وارد مي شود فقط ميزبان با او دست
مي دهد و سايرين با لبخند و تکان دادن سر اظهار آشنايي مي کنند .
قسمت چهارم : بوسيدن دست
·بوسيدن دست رسمي است که در زمان قديم در فرانسه متداول بوده و هم اکنون درمهماني هاي اشرافي اين
رسم پا بر جا مي باشد، ضمنًا بوسيدن دست روحانيون متداول مي باشد .
·نحوة بوسيدن بدين طريق است که بعد از خم شدن و يا زانو زدن ، دست راست را در سر حد مچ بوسه مي
زنند.(البته حالت و ژست آن را انجام مي دهند.)
·بوسيدن دست در بين جوانان ، همشاگردي ها و همکاران متداول نمي باشد .
·هرگز نبايد دست دختران جوان را بوسيد .
·در مجامع عمومي بوسيدن دست شايسته نيست.
قسمت پنجم : چه موقع آقايان جلوتر از خانم ها حرکت مي کنند؟
·هنگام عبور از درهاي گردون به منظور چرخاندن در
·عبور از درهاي فنر دار به منظور نگهداري در
براي باز کردن در هاي گردون يا فنر دار ، اگر خانم جلو بود ، آقا بايد جلو رفته و عبارت "اجازه بفرماييد" را گفته و
در را باز کند و آن را نگه مي دارد تا خانم داخل شود .
·هنگام ورود به رستوران
·عبور از ميان جمعيت
·هنگام حرکت در صفوف ( صف اتوبوس، بانک و... )
·هنگام بالا رفتن از پله ها
·هنگام پايين آمدن از پله ها
با توجه به لباس و انواع مدلهاي کفش خانم ها، آقا بايد در جلو حرکت کند تا در صورت افتادن خانم ها از پله ها
حتي الامکان از سقوط او جلوگيري نمايد. ضمنًا در صورت پهن بودن پله ها ، آقا و خانم مي توانند در کنار هم
حرکت کنند.
·صفوف نشسته (در سينما ، تئاتر ، سخنراني ها و ... ) به منظور باز کردن راه عبور براي خانم ها
قسمت ششم :چگونه از جلوي صفوف نشسته عبور کنيم؟ (سينما ، تئاترو...)
·اغلب ديده شده است هنگام عبور از مقابل صفوف نشسته ، پشت به طرف کساني که نشسته اند با حالتي
خميده به طرف جلو حرکت مي کنند و در نتيجه ديدي نسبت به پاها و وضعيت کساني که نشسته اند
ندارند و باعث مزاحمت و لگد زدن پاها مي شوند، در صورتي که عبور کننده بايد صورتش در حين
حرکت به طرف کساني که نشسته اند باشد .
·استثنا : در مساجد، کليسا ها و مکانهاي مذهبي به خاطر احترام به محراب يا قسمت هايي که از احترام
خاصي برخوردارند بايد پشت به صفوف نشسته حرکت کرد .
قسمت هفتم : ُ گل
ُ گل قدمتي بيش از انسان دارد ، به طوري که هزار ها سال به عنوان سمبل عشق و زيبايي به بشر خدمت کرده است .
هر کشوري آداب و روش خاصي براي هديه کردن ُ گل دارد. در ايران ُ گل ها با زيبايي خاصي تزيين و تقديم مي
شوند .
·معمو ً لا هنگام هديه دادن ُ گل ، تعداد شاخه هاي ُ گل بايد فرد باشد ، زيرا در اين صورت آرايش آنها زيبا تر
خواهد بود. در صورت زياد بودن ُ گل ها ، تعداد آن ها مطرح نمي باشد .
·به عقيده بعضي ها مهم است که تعداد شاخه هاي ُ گل زياد و يا به صورت سبد ُ گل بزرگ باش

تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 681
نویسنده : msahand

اطلاعات لطفاً

 

 

اطلاعات لطفاً
Join Gevo Group
خیلی کوچک بودم، اولین خانواده‌ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم.
هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی‌رسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می‌ایستادم و گوش می‌کردم و لذت می‌بردم.
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می‌کند که همه چیز را می‌داند. اسم این موجود "اطلاعات لطفا" بود، و به همه سوال‌ها پاسخ می‌داد. ساعت درست را می‌دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا می‌کرد. بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه‌مان رفته بود. رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی می‌کردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همینطور که می‌مکیدمش دور خانه راه می‌رفتم. تا این که به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفا.
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت: اطلاعات.
"انگشتم درد گرفته ..." حالا یکی بود که حرف‌هایم را بشنود، اشک‌هایم سرازیر شد.
پرسید مامانت خانه نیست؟
گفتم که هیچکس خانه نیست.
پرسید خونریزی داری؟
جواب دادم: نه، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.
پرسید: دستت به جا یخی می‌رسد؟
گفتم که می‌توانم درش را باز کنم.
صدا گفت: برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .....
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم. صدایی که دیگر برایم غریبه نبود، گفت: اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می‌نویسند؟ و او جوابم را داد.
بعد از آن برای همه سوال‌هایم با اطلاعات لطفاً تماس می‌گرفتم.
سوال‌های جغرافی‌ام را از او می‌پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست. سوال‌های ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد.
او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم. روزی که قناری‌ام مرد با اطلاعات لطفا تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم. او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرف‌هایی را زد که عموما بزرگترها برای دلداری از بچه‌ها می‌گویند. ولی من راضی نشدم.
پرسیدم: چرا پرنده‌های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می‌خوانند و خانه‌ها را پر از شادی می‌کنند عاقبت‌شان این است که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل می‌شوند؟
فکر می‌کنم عمق درد و احساس مرا فهمید، چون که گفت: عزیزم، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می‌شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.
وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم ... دلم خیلی برای دوستم تنگ شد.
اطلاعات لطفا متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمی‌رسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم. وقتی بزرگتر و بزرگتر می‌شدم، خاطرات بچگیم را همیشه دوره می‌کردم. در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می‌شدم، یادم می‌آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می‌کردم. احساس می‌کردم که "اطلاعات لطفا" چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه می‌کرد.
سال‌ها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک می‌کردم، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد. ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم: اطلاعات لطفا!
صدای واضح و آرامی که به خوبی می‌شناختمش، پاسخ داد اطلاعات.
ناخوداگاه گفتم می‌شود بگویید تعمیر را چگونه می‌نویسند؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می‌گفت: فکر می‌کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
خندیدم و گفتم: پس خودت هستی، می‌دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی؟
گفت : تو هم می‌دانی تماس‌هایت چقدر برایم مهم بود؟ هیچوقت بچه‌ای نداشتم و همیشه منتظر تماس‌هایت بودم.
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم. پرسیدم آیا می‌توانم هر بار که به اینجا می‌آیم با او تماس بگیرم؟
گفت: لطفا این کار را بکن، بگو می‌خواهم با ماری صحبت کنم.
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم. یک صدای نا آشنا پاسخ داد: اطلاعات.
گفتم که می‌خواهم با ماری صحبت کنم.
پرسید: دوستش هستید؟
گفتم: بله یک دوست بسیار قدیمی.
گفت: متاسفم، ماری مدتی نیمه وقت کار می‌کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت.
قبل از این که بتوانم حرفی بزنم گفت: صبر کنید، ماری برای شما پیغامی گذاشته، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم، بگذارید بخوانمش.
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند: "به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می‌شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می‌فهمد".





تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 570
نویسنده : msahand

خلاصه ای از هفت قانون معنوی موفقیت

 

 

 

 

 

خلاصه ای از هفت قانون معنوی موفقیت

 

 

نخستین قانون موفقیت قانون توانایی مطلق است. این قانون مبتنی بر این واقعیت است که مادرجوهرآگاهی مطلقیم.آگاهی مطلق ، توانایی مطلق ، وحیطه تمامی امکانات وخلاقیت نامحدود است.
آگاهی مطلق،جوهرمعنوی ماست. همچنین بیکران ونامحدود بودن،شادمانی محض است.حیطه توانایی مطلق،ضمیر خودتان است.وهرچه طبیعت راستین خود را بیشترتجربه کنید،به حیطه توانایی مطلق نزدیکتر خواهید شد.
کاربرد قانون توانایی مطلق
(1) با رعایت سکوت روزانه وبودن محض، با حیطه توانایی مطلق در تماس خواهم بود.همچنین دست کم روزی دو بار به تنهایی،تقریبا" به مدت نیم ساعت صبح ونیم ساعت غروب به مراقبه سکوت خواهم نشست.
(2) هرروز مدتی را در ارتباط با طبیعت ونظاره خاموش هوشمندی درون هرموجود زنده خواهم گذراند.خاموش به تماشای غروب آفتاب یا گوش دادن به صدای اقیانوس یا جویبار یا به بوییدن عطرگلی خواهم نشست-در وجد سکوتم وبا ارتباط با طبیعت،

 

 

از تپش حیات اعصارـ حیطه توانایی مطلق ونامحدود ـ محفوظ خواهم شد.
(3) عدم داوری را تمرین خواهم کرد.روزم را با این جمله آغاز خواهم کردکه :«امروز دربارهیچ یک از آن چیزها که پیش می آید داوری نخواهم کرد.»و در سراسر روز به خاطر خود خواهم آورد که داوری نکنم.

 

 

دومین قانون معنوی موفقیت،قانون بخشایش (قانون داد وستد) است. هرچه بیشتر ببخشید،بیشتردریافت می کنید.مهمترین چیزنیت دادوستد است نیت همواره باید ایجاد شادمانی برای بخشاینده وستاننده باشد.
کاربرد قانون بخشایش
(1) به هرجا که می روم وبا هرکس که روبرومی شوم،هدیه ای به او می دهم.هدیه می تواند تحسین یا شاخه گلی یا دعایی باشد.امروز با هرکس که روبرو می شوم،هدیه ای به او خواهم داد و به این طریق فرایند به جریان انداختن شادمانی وثروت وفراوانی را در زندگی خودم ودیگران آغاز خواهم کرد.
(2) امروز با سپاس همه هدایایی را که زندگی به من پیشکش می کند دریافت خواهم کرد:نورآفتاب و آواز پرندگان و بارانهای بهاری یا تحسین بارش برف زمستان را.در برابر دریافت از دیگران نیز گشوده خواهم بود:خواه هدیه ای مادی و پول یا تحسین یا یک دعا.
(3) عهد می بندم که با داد وستد گرانقدرترین هدایای زندگی
ـ موهبتهای توجه ومحبت و تحسین وعشق ـ ثروت را درزندگیم درجریان نگاه دارم.هر بارکه کسی را می بینم، خاموش برای اوخوشبختی وشادی وخوشدلی آرزو خواهم کرد.

 

 

سومین قانون معنوی موفقیت، قانون کارما ست.«کارما» هم عمل است وهم نتیجه آن عمل؛هم علت است وهم معلول؛همه این اصطلاح را شنیده اید که:«هر چه بکاری همان را درو می کنی.»اگر بخواهیم در زندگیمان شادمانی ایجاد کنیم،باید بیاموزیم که بذر شادمانی را بکاریم.بنابراین،مفهوم ضمنی «کارما»انتخاب آگاهانه است .می توانید-هرگاه که بخواهید-از قانون کارما برای ایجاد ثروت وفراوانی وبه جریان افکندن همه موهبتهای نیکوبه سوی خود سود جویید.اما نخست باید هشیارانه آگاه شوید که انتخابهایتان درهرلحظه از زندگیتان آینده تان را می سازد.
کاربرد قانون «کارما»یا علت ومعلول
(1) امروزانتخاب هرلحظه ام را نظاره خواهم کرد.وصرفا"با نظاره این انتخابها،آنها را به آگاهی هشیار خود خواهم آورد.می دانم که بهترین راه آمادگی برای هرلحظه در آینده این است که اکنون کاملا" آگاه باشم.
(2) هر گاه به انتخابی دست می زنم این دو سؤال را ازخود می پرسم :«عواقب این انتخاب چه خواهد بود؟» و«آیا این انتخاب برای خودم وکسانی که تحت تاثیرآن قرارمی گیرند توفیق وشادمانی خواهد آورد؟»
(3) از ژرفای دلم هدایت خواهم طلبید تا با احساس آسودگی یا ناآسودگی برایم پیام بفرستد.اگراین انتخاب احساس آسودگی ایجاد کند،تسلیم آن خواهم شد.اگراین انتخاب احساس ناآسودگی ایجاد کند، مکث خواهم کرد وبا بصیرت درونم عواقب عملم را خواهم نگریست.

 

 

چهارمین قانون معنوی موفقیت،قانون کمترین تلاش است.این قانون مبتنی براین واقعیت است  که هوشمندی طبیعت با سهولت بی تکاپو ،وبا سبکدلی پذیرا عمل میکند.این اصل کمترین عمل وعدم مقاومت است.از این رو، این اصل همامنگی وعشق است.هرگاه این درس را از طبیعت بیاموزیم ،به آسانی آرزوهایمان را بر آورده می سازیم.در دانش ودایی-حکمت کهن هند-این اصل را به صورت اصل اقتصاد تلاش یا« کمترعمل کن وبیشتر به انجام برسان.»شناخته اند.این بدان معناست که فقط آرمانی وجود کمرنگ وجود دارد و آنگاه تجلی آرمان بدون تلاش صورت می گیرد.آنچه که معمولا"«معجزه»خوانده می شود عملا"نمایانگر قانون کمترین تلاش است.
کاربرد قانون کمترین تلاش
(1) پذیرش را تمرین خواهم کرد. امروز افراد واوضاع وشرایط وموقعیتها و رویدادها را همان گونه که پیش می آیند خواهم پذیرفت.خواهم دانست که این لحظه همان گونه است که باید باشد،زیرا کل کائنات همان گونه است که باید باشد.با عدم ستیز بر ضد این لحظه،بر ضد کل کائنات به ستیز بر نخواهم خاست.پذیرشم کامل وتمام عیار است.امور را همان گونه که در این لحظه هستند می پذیرم،نه آن گونه که آرزو می کردم باشند.
(2) با پذیرش امور به همان گونه که هستند ،مسؤلیت وضعیت خود وهمه رویدادهایی را که به صورت مشکلات می بینم به عهده می گیرم.می دانم که مسؤلیت یعنی ملامت نکردن هیچ کس یا چیزبرای وضعیتی که دارم (از جمله خودم).این را نیز می دانم که هر مشکلی مجالی است در جامه مبدل،واین هوشیاری در برابر مجالها به من اجازه می دهند تا این لحظه را به موهبتی عظیمتر متحول کنم.
(3) امروز آگاهیم درعدم تدافع استقرار خواهد یافت.نیاز به دفاع از نقطه نظرم را رها خواهم کرد. نیازی احساس نخاهم کرد تا دیگران را مجاب یا ترغیب کنم که نقطه نظرم را بپذیرند.در برابر همه نقطه نظرها گشوده خواهم ماند ،و سرسختانه به یکی از آنها نخواهم چسبید.

 

 

پنجمین قانون معنوی موفقیت،قانون قصد وآرزو است.این قانون مبتنی براین واقعیت است که در هر نقطه طبیعت،انرژی واطلاعات وجود دارد.کوچکترین جزء متشکله یک گل یا رنگین کمان یا جسم انسان،انرژی واطلاعات است.قصد قدرت راستین پس آرزوست وبه تنهایی بسیار قدرتمند است زیرا قصد،آرزوی بدون دلبستگی به ثمره است.
کاربرد قانون قصد وآرزو
(1) فهرستی از آرزوهایم تهیه خواهم کرد.این فهرست را به هر کجا که بروم خواهم برد.پیش از سکوت ومراقبه ام به این فهرست نگاه خواهم کرد.پیش از خواب شبانه ام به فهرستم خواهم نگریست.صبح به محض بیدار شدن از خواب به آن نگاه خواهم کرد.
(2) فهرست آرزوهایم را رها خواهم کرد وبه زهدان آفرینش خواهم سپرد.یقین دارم هنگامی که چنین به نظر می رسد که امور به راه خود نمی روند،دلیلی دارد ومشیت کیهانی برایم طرحهایی بسیار عظیمتر از آنچه تصور می کردم در نظر دارد.
(3) به هنگام همه اعمالم به خاطر خود خواهم آورد تا هوشیاری از لحظه حال را تمرین کنم.اجازه نخواهم داد موانع،کیفیت توجهم در لحظه حال را از بین ببرند ومتلاشی کنند.اکنون را همان گونه که هست خواهم پذیرفت،واز طریق ژرفترین وارجمندترین قصدها وآرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.

 

 

ششمین قانون معنوی موفقیت،قانون عدم دلبستگی است.قانون عدم دلبستگی می گوید که برای حصول هرچیزدرعالم مادی،باید از دلبستگی خود به ثمره آن دست بکشید.قانون عدم دلبستگی، کل فرایند تکامل را سرعت می بخشد.
کاربرد قانون عدم دلبستگی
(1) عهد می بندم که امروزعدم دلبستگی را به کار بندم.به خودم واطرافیانم این آزادی را خواهم داد که همان گونه که هستند باشند.عقیده ام را درهیچ موردی به دیگران تحمیل نخواهم کرد.راه حلها را بر مشکلات تحمیل نخواهم کرد،تا از این طریق مشکلات تازه ایجاد کنم.با عدم دلبستگی در همه امور مشارکت خواهم جست.
(2) امروزعدم یقین را به صورت بخشی بنیادی از زندگیم به کارخواهم گرفت.به دلیل اشتیاقم برای پذیرش عدم یقین،راه حلها خودبه خود ازدل مشکل،ازدل آشفتگی وبی نظمی واغتشاش،برمی خیزندوپایدارمی شوند.هرچه امور نامطمئن تر به نظر برسند،احساس امنیت بیشتری خواهم کردزیراعدم یقین ،راه من به سوی آزادی است.از طریق حکمت عدم یقین،امنیت خود راخواهم یافت.

 

 

هفتمین قانون معنوی موفقیت ، قانون دارما است. دارما به زبان سانسکریت یعنی «غایت حیات» .قانون دارما می گوید برای به انجام رساندن هدفی درقالب جسمانی متجلی شده ایم.برطبق این قانون،صاحب استعدادهای بی همتایید و به شیوه یی بی همتا آن را بیان وعیان می کنید.کاری هست که بهتر ازهرکس دیگردراین جهان می توانید آن را به انجام برسانید- وبرای هر کس استعداد بی همتا وشیوه بیان بی همتای آن استعداد نیزنیازهای بی همتا وجود دارند.وقتی این نیازها با بیان خلاق استعدادتان مطابقت کنند ، جرقه یی است که فراوانی می آفریند.

 

 

 

 

کاربرد قانون « دارما » یا غایت حیات
(1) امروز با مهر ومحبت خدایی را که در ژرفای روحم نهفته است خواهم پروراند.به جان درونم که هم به جسم و هم به ذهنم روح می بخشد توجه خواهم کرد.خود را به روی سکون ژرف قلبم بیدار خواهم کرد.آگاهی بی زمان وهستی جاودانه میان وجود محدود به زمان را با خود همراه خواهم داشت.
(2) از استعدادهای یکتای خود فهرستی تهیه خواهم کرد.آنگاه همه آنچه را که دوست دارم انجام خواهم داد وبه هنگام بیان وکاربرد استعدادهای بی همتایم در راه خدمت به بشریت،
"گذشت زمان را از یاد خواهم برد و در زندگی خودم ودیگران فراوانی به وجود خواهم آورد. "
(3) هر روز از خود خواهم پرسید:«چگونه می توانم خدمت کنم؟ چگونه می توانم کمک کنم ؟ پاسخ به این سؤالها به من اجازه خواهد داد تا با عشق به همنوعانم خدمت کنم. »


..

نظرات شما عزیزان:


تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
بازدید : 893
نویسنده : msahand

 
 
رزش خواهر را، از کسی بپرس
که آن را ندارد
 
 
 
 
 
 

To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't haveََ one.
 
 
 
 
 
 
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.
 
 
 
 
 
 
ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of four years:
Ask a graduate.
 
 
 
 
 
 
ارزش يک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.
 
 
 
 
 
 
ارزش يک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby.
 
 
 
 
 
 
ارزش يک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper.
 
 
 
 
 
 
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to meet.
 
 
 
 
 
 
ارزش يک دقيقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one minute:
Ask a person who has missed the train, bus or plane.
 
 
 
 
 
 
ارزش يک ثانيه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one-second:
Ask a person who has survived an accident.
 
 
 
 
 
 
ارزش يک ميلی ثانيه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپيک،
مدال نقره برده است.
 
 
 
 
 
 
To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.
 
 
 
 
 
 
زمان برای هيچکس صبر نمیکند.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.
 
 
 
 
 
 
Time waits for no one. Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when you can share it with someone special.
 
 
 
 
 
 
برای پی بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده.
 
 
 
 
 
 
To realize the value of a friend:
Lose one.
   


نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران