عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 664
نویسنده : msahand

انسانيت يعني اين

 

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …
پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم ….

بچه هاش شاد میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت …
 چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….

پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !

زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 638
نویسنده : msahand

 

 

 



 

 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 795
نویسنده : msahand

 

  1_عجب زمانه اي، شير ها پاکتي اند، پلنگ ها صورتي اند، قهرمانان دوپينگي اند و عشق ها ساعتي!

  2_حالم را به هم نزن، غم هايم به تازگي ته نشين شده است.

  3_خاطره جايي براي « رويا» باقي نگذاشت.

  4_دهانم پُر از حرف است، حيف با دهان پُر نبايد سخن گفت.

  5_ آن قدر بي سواد بود که ستون هاي افقي و عمودي جدول به ريشش خنديدند.

  6_ آن هایی که با وعده دلخوشند , نبايد از آينده بيمناک شوند.

  7_ اگر تمام گل هاي دنيا را هم به پايش بريزم باز هم کم است، چون پاهاش خيلي بو ميده!

  8_ هميشه قبل از خودم شستم خبردار مي شود.

  9_ لوازم آرايش به لوازم جادويي تغيير نام داد.

  10_کسي که از واقعيت ها بهره مي گيرد رباخوار نيست.

  11_پرنده پس از فرار از قفس، از بهار نشان لياقت گرفت.

  12_قلمي که مغز ندارد، حتما آبرويت را خواهد برد.

  13_آرايشگر به قدري سرم را سرسري تراشيد که نتوانستم سري توي سرها در بياورم.

  14_ خودروها تکامل پيدا کرده اند؛ اما خيلي از آدم ها هنوز انسان نشده اند.

  15_ بعضي از خانم ها از ترس پيري پا به «سن» نمي گذارند.

  16_ بعضي ها براي سربلندي ديگران تا کمر خم مي شوند.

  17_ هر وقت او را مي بينم کمي مکث مي کنم، مثل ويرگول.

  18_ شايد بهترين راه براي حفظ آثار باستاني، همچنان در زير خاک بودن آن ها باشد.

  19_ تمام زندگي ام قسطي است، اما گوشم بدهکار نيست.

  20_ بي صداترين «تار» را عنکبوت مي نوازد.

  21_ اين روز ها به هرکي «بال و پر» بدهيد «دُم» در مي آورد.

  22_ برخي خانم ها، مانع تمرکز سرمايه همسرشان مي شوند

  23_ تفاوت ديد من و تو در نمره عينکمان است.

  24_  خوش به حال فقير که يک حرف از غني بيشتر دارد.

  25_شايد تبر همان قند شکن رستم باشد.

  26_وقتي «رُخ»ت مرا کيش داد «مات» نگاهت شدم.

  27_عشق راهي است هموار اما بعضي ها در اين راه ليز مي خورند.

  28_برای اینکه هم رنگ جماعت شود ,  جماعت را رنگ می کرد.

  29_ از ماجراي عشقمان، موهايم روسفيد بيرون آمدند.

  30_خيلي سخت است هم روي قولت بايستي و هم زير پا نگذاري اش.

  31_ بشقاب فقير گرسنه تر از صاحبش است.

  32_سخنران خوب کسي است که بعد از سخنراني با نوک پا از سالن خارج شود تا مخاطبان بيدار نشوند.

  33_ برای مردها زندگی «جاری» است و برای زن ها , همسر برادر شوهر.

  34_ باز هم فراموش کردم فراموشش کنم.

  35_ قلم پاچه خوار نوکش همیشه چرب است.

  36_ بعضی ها راه راست را به سوی خود کج می کنند.

  37_ تنها لذتی که نمی توانی با دیگران قسمتش کنی , تنهایی است.

  38_ شاید کشمش همان انگور بازنشسته باشد.

  39_ بعضي از آدم ها درظلمات انديشه خود غرق مي شوند.

  40_ آن قدر دست روي دست گذاشت که پا روي دمش گذاشتند.

  41_ نشر اکاذيب يعني ستايش مديران نالايق.

  42_ گاهي اوقات «کليه» امورم درد مي کند.

  43_ اگر حرف مفت را مي خريدند خيلي ها ميلياردر بودند.

  44_ بعضي ها خط لبشان نستعليق است.

  45_ حتي موهايم هم مي دانند که پايان شب سيه سپيد است.

  46_آن قدر گفتند شتر ديدي نديدي که بالاخره کور شد.

  47_ نيامدي نگاهم دست خالي برگشت.

  48_ بعضي از نگاه ها صداي قشنگي دارند.

  49_ همه انسان ها برابرند اما بعضي ها برابرترند.

  50_ بهترين راه براي آب شدن برفک تلويزيون، از برق کشيدن آن است.

  51_ بهترين بازي زندگي اش زبان بازي بود.

  52_ خدايا، يارانه را از ما بگير اما يار را نه.

  53_ شايد با « ارز » معذرت مشکل تورم حل شود.

  54_ به علت خالي بودن جيب مردم، جيب برها شاکي شدند.


 


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 655
نویسنده : msahand

 

آدما تا وقتي كوچيكن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.

وقتي بزرگتر ميشن پول دارن اما وقت ندارن

وقتي هم پير ميشن پول دارن وقت هم دارن اما ……. مادر ندارن !

به سلا متي مادرايي كه با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميكشن ويلچر شونو هل بدن.

قند خون مادر بالاست دلش هميشه شور مي زند براي ما.

اشكهاي مادرمرواريد شده است در صدف چشمانش دكترها اسمش را گذاشته اندآب مرواريد.

حرفها دارد چشمان مادر گويي زير نويس فارسي دارد.

دستانش را نوازش مي كنم داستاني دارد.

 

دستانش دست پر مهر مادر تنها دستي ست .كه اگر كوتاه از دنيا هم باشد از تمام دستها بلند تر است .


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 773
نویسنده : msahand


سه راهکار برای رسیدن به آرامش ذهن


 

سه راهکار برای رسیدن به آرامش ذهن

 

چگونه می توان به آرامش رسید

 

لازم نیست همیشه برای انجام تمریناتی که به آرامش

 

ذهن تان کمک می کند ، در حالت نشسته و ثابت باشید

 

. این تمرینات را می توان در خلال انجام کارهای

 

روزانه هم انجام داد .

 

 

 

طی سه دهه اخیر مطالعات گسترده بشر فواید حالتی را

 

که به آن « ریلکس» گفته می شود ، به اثبات رسانده

 

است . واکنشی که انسان هنگام آرامش از خود بروز می

 

دهد ، یک نوع آسودگی ذهنی به همراه کاهش فشار خون

 

، کند شدن میزان ضربان قلب و تنفس و همچنین شل شدن

 

عضلات بدن است .

 

ایجاد چنین شرایطی بسیار ساده است . اگر در چنین

 

وضعیتی قرار گرفتید ، مطمئن باشید می توانید برای

 

غلبه بر اضطراب هایتان بر بسیاری ازفشارهای عصبی

 

ناشی از خشم ،چیره شوید . ایجاد چنین آرامشی برای

 

بچه ها نیز مفید است . مطالعاتی که بر روی تعدادی

 

از دانش آموزان یک مدرسه متوسطه درون شهری در

 

آمریکا انجام شده است ، صحت این مساله را اثبات می 

 

کند . دراین مطالعات مشخص شد نمرات آن دسته از

 

دانش آموزانی که « ریلکس »را آموخته اند ، بهتر

 

شده و خلق و خوی کار کردن و انجام کارهای گروهی

 

نیز درآنها بیشتر به چشم می آید .

 

برای رسیدن به آرامش ذهن ، سه راهکار پیشنهاد می

 

کنیم :

 

 

 

۱- تمرکز فکر ( ۱۰ تا ۲۰ دقیقه )

 

این روش قدیمی ، اولین توصیه برای ایجاد آرامش

 

کامل است . بدین صورت که ابتدا یک عبارت یا دعای

 

کوتاه را که یادآوری آن به شما آرامش می دهد و در

 

اعتقادات مذهبی تان ریشه دارد به خاطر داشته باشید

 

. مثلا چیزهایی مثل یاد خدا یا اینکه خداوند همیشه

 

یاور و پشتیبان ماست .

 

سپس چشمهایتان را بسته و در وضعیتی آرام بنشینید و

 

عضلاتتان را شل کنید : این کار را به ترتیب از

 

پاهایتان شروع کنید و سپس به طرف رانها ، شکم ،

 

شانه ، گردن و سپس سر ادامه دهید . به طوری که با

 

هر بازدم کلمه یا عبارتی که باعث آرامشتان می شود

 

را از ذهن بگذرانید . در ضمن وقتی افکار مزاحم به

 

سراغتان می آید ، نگران نباشید و نسبت به آنها بی

 

اهمیت باشید و سعی کنید به آرامی به مرور جمله ای

 

که یادآوری آن به شما آرامش می داد ، برگردید .

 

این تمرین را می توانید در وضعیتی مطلوب ، بین ۱۰

 

تا ۲۰ دقیقه انجام دهید و به یاد داشته باشید حتی

 

۵ دقیقه از این تمرین هم می تواند باعث ایجاد

 

آرامش ذهنی و تجدید قوا در شما شود .

 

اگر احساس می کنید باید حساب وقت را داشته باشید ،

 

بهتر است یک ساعت البته نه ساعتی که روی زنگ تنظیم

 

شده باشد ، کنارتان بگذارید . وقتی تمرکزتان به

 

پایان رسید ، یک دقیقه در همان وضعیت آرام بنشینید

 

و سپس کارهای روزانه تان را از سر بگیرید .

 

۲- محسوس و شمرده نفس کشیدن ( ۱۰ تا ۱۵ ثانیه ) :

 

ابتدا به آرامی و شمرده نفس بکشید و با هر بازدم

 

عددی را بگویید . می توانید از عدد ۵ شروع کنید .

 

به یاد داشته باشید . نفس عمیق بکشید به طوری که

 

ریه هایتان پر از هوا شود .

 

در ضمن بهتر است معده تان از غذا خالی باشد . بعد

 

از یک مکث کوتاه در هنگام بازدم به آرامی عدد بعدی

 

را بگویید ، چهار ، به این شمارش معکوس ادامه دهید

 

تا به یک برسید . این تمرین را می توان هر صبح و

 

شب در ۱۰ تا ۱۵ ثانیه انجام داد .

 

۳- آرمش هنگام فعالیت :

 

لازم نیست همیشه برای انجام تمریناتی که به آرامش

 

ذهن تان کمک می کند ، در حالت نشسته و ثابت باشید

 

. این تمرینات را می توان در خلال انجام کارهای

 

روزانه هم انجام داد . مثلا راه بروید یا در حال

 

نواختن یک موسیقی باشید و یا اینکه یک کار ساده

 

مثل بافتن انجام دهید .

 

در ضمن یوگا تمرکز فکر و به یاد آوردن جمله ای که

 

باعث آرامش تان می شود نیز از جمله راههایی هستند

 

که به شما برای داشتن ذهنی آرام و سالم کمک می 

 

کنند .



تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 697
نویسنده : msahand

 

آدم‌های ساده را دوست دارم. همان‌ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان‌ها که برای همه لبخند دارند. همان‌ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدم‌های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت‌ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
بسکه هر کسی از راه می‌رسد یا ازشان سوءاستفاده می‌کند یا زمینشان می‌زند یا درس ساده نبودن بهشان می‌دهد.


آدم‌های ساده را دوست دارم. بوی ناب "آدم" می‌دهند.


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 818
نویسنده : msahand

بایستی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 


 

 

 

باشنيدن اين کلمات باپسی لبخند بر لب برای هميشه چشمانش را بست.

 

 

حدود پنج دقيقه بعد ،کاميونی قلاب و نردبان دار به محوطه بيمارستان رسيد و نردبانش را به طرف طبقه سوم و پنجره باز اتاق باپسی باز کردو چهارده مامور مرد و زن از پله ها بالا رفته و خود را به باپسی رساندند.آنان پس از کسب اجازه از مادر باپسی ،او را در آغوش گرفته و روی دستهايشان بلند کردند و اظهار داشتند که چقدر او را دوست دارند.باپسی درحاليکه نفسهای آخر را ميکشيدبه رئيس آتش نشانان گفت : آقای رئيس ،آيا من حالا يک آتش نشان واقعی هستم؟باب گفت : البته که هستی مرد.

 

 

انواع ماشينهای آتش نشانی و از جمله آمبولانس مصدومين شد.او حتی سوار ماشين رئيس آتش نشانان نيز شد.بر آورده شدن آرزوهای باپسی ،با آن همه محبت و توجه چنان او را تحت تاثير قرار داد که سه ماه بيشتر از مدتی که دکتر ها تصور ميکردند،زنده ماند.شبی که علائم کشنده بيماری بطور رقت باری ظاهر دند،سرپرستار که قوياً پايبند اصول پرستاری بودشروع کرد به زنگ زدن به اعضای خانواده بيمار.بعد از فراغت از اينکار،به رئيس آتش نشانی تلفن زد و از او خواست در صورت امکان ماموری با لباس آتش نشانی به بيمارستان بيايد.باب پاسخ داد: ما برای انجام بهتر از اينها آماده ايم در عرض پنج ثانيه آنجا خواهيم بود.در ضمن ،ميشود خواهش کنم وقتی که صدای آژير و روشن و خاموش شدن  چراغ ماشينهای آتش نشانی را شنيديد و ديديد،اعلام فرمائيد که اتفاقی نيفتاده و فقط کارکنان آتش نشانی برای تجديد ديدار با يکی از بهترين همکاران خود به بيمارستان آمده اند.ضمناً يکی از پنجره های اتاق باپسی را هم باز کنيد.

 

 

عصر همانروز مادر به اداره آتش نشانی شهر سر زد و رئيس آتش نشانی را که دلی به بزرگی عنقا داشت ،ملاقات کرد.مادر آخرين آرزوی پسرش را با او در ميان گذاشت و از او خواست که در صورت امکان پسرشش ساله اش را سوار ماشين آتش نشانی کند و با هم يک چرخی اطراف آپارتمانها بزنند. باب(رئيس آتش نشانی) گفت :

ببينيد خانم عزيز ،ما برای انجام بهتر از اينها هم در خدمت شما هستيم.اگر لطف بکنيد و صبح روز چهار شنبه پسرتان را آماده کنيد،ما تمام روز از آن  يک آتش نشان افتخاری خواهيم ساخت .در آنروز ايشان ميتوانند از بيمارستان به اينجا بيايند،با ما غذا بخورندو با هرتلفن آتش نشانی همراه ما به محلهای حادثه بروند! و اگر شما اندازه تن او را در اختيار ما بگذاريد،برای او يک دست لباس راستکی  و کلاه واقعی که نشان اداره را نيز دارندتهيه خواهيم کرد. ساير وسايل که همگی اين وسايل همين جا ،در اداره خودمان ساخته ميشود امکان پذير است.سه روز بعد باب ،باپسی را روی تخت نشاندولباسهای آتش نشانی او را پوشاند و او را از تخت بيمارستان تا پای کاميونی که قلاب و نردبان داشت و منتظرشان ايستاده بود،همراهی کرد.باپسی را کنار راننده نشاندند و به او اجازه دادندکه از فرمان کاميون گرفته و راننده را کمک کند . باپسی از خوشحالی در پوست خود نميگنجيد.در آنروز سه بار تلفن آتش نشانی به صدا در آمدودرهرسه مورد باپسی همراه با ديگر ماموران آتش نشانی به محل آتش سوزی رفت.او سوار

 

 

مادر در حالی که با لبخندی محبت آميز لبخند پسرش را پاسخ ميداد گفت :   " باشد.بگذار ببينم ميتوانم کاری برايت بکنم. "

 

 

مادر ، من هميشه آرزو داشتم وقتی که بزرگ شدم،مامور آتش نشانی بشوم. "

 

 

مادری 26 ساله زير چشمی به پسرش که به علت ابتلا به سرطان خون در بستر مرگ بود، خيره مينگريست. هرچند که دل مادر لبريز از غم عالم بود،اما احساسی قوی و اراده ای خلل ناپذير بر وجودش مستولی بود.مثل هر مادری دلش ميخواست پسرش بزرگ شود و به آرزوهايش دست يابد.اما حالا ديگر اين امر غير ممکن بنظر ميرسيد.سرطان کار خودش را کرده بود.با اين وجود،مادر هنوز ميخواست که آرزوهاي پسرش صورت واقع به خود بگيرند.او دست پسرش را گرفت و پرسيد : " باپسی ،پسرم ،هرگز به اين فکر کرده ای که وقتی بزرگ شدی ميخواستی چکاره بشوی؟آيا توی روياها و آرزوهايت فکر کرده ای که با زندگيت ميخواستی چکار بکنی؟ "

..


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 758
نویسنده : msahand


زیباترین آرایش انسان


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زيباترين آرايش براي لبان شما راستگويي                   براي صداي شما دعا به درگاه خداوند                 براي چشمان شما رحم و شفقت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

براي دستان شما بخشش                                       براي قلب شما عشق                                      و براي زندگي شما دوستيهاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هيچ کس نميتونه به عقب برگرده و همه چيز را از نو شروع کنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ولي هر کسي ميتونه از همين حالا عاقبت خوب و جديدي را براي خودش رقم بزنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خداوند هيچ تضمين و قولي مبني بر اين که حتما روزهاي ما بدون غم بگذره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خنده باشه بدون هيچ غصه اي، يا خورشيد باشه بدون هيچ باروني، نداده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ولي يه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشيم در مقابل مشکلات،

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحمل سختي ها رو برامون آسون ميکنه و چراغ راهمون ميشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نا اميدي ها مثل دست اندازهاي يک جاده ميمونن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگي بشن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ولي در عوض بعدش از يه جاده صاف و بدون دست انداز بيشتر لذت خواهي برد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابر اين روي دست اندازها و ناهمواريها خيلي توقف نکن    به راهت ادامه بده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتي احساس شکست ميکني که نتونستي به اون چيزي که مي خواستي برسي      ناراحت نشو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حتما خداوند صلاح تو رو در اين دونسته و برات آينده بهتري رو رقم زده

 

 

 

 

 

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 603
نویسنده : msahand


 

 

 

 

 

 
تاپلئون بناپارت امپراطور فرانسه :دو مزیّتی که انسانها را قدرتمند می کند مردان جسور و زنان با ناموس است که در راه ملت خود بدون تردید جانشان را فدا  می نمایند.ترکان دارای چنین مزیّتی هستند.آنان را می توان کُشت اما نمیتوان مغلوب کرد                                                                                                                          
 
تاسو شاعر ایتالیایی :ترکان هنگامی که به دشمن حمله می کنند مثل طوفان بی امان و مانند دریای ترسناک هستند.در میان دوست و دشمن بی سلاح مانند باد سحر ملایم و آب دریا براق میمانند. از این باد ملایم و آب براق سوءاستفاده نکن چون آن را به اقیانوس وحشتناک تبدیل کردن برای آنان مثل آب خوردن است.                                                   
 
 
ویلیام مارتین شاعر و نویسنده فرانسوی :در میان تمام ملت ها پاکدامن ، جسور و در دوستی ثابت قدم ترکان را دیدم . اگر به عنوان مهمان به دهکده ای در ترکستان بروید آن وقت مسافرپروری و صمیمیّت را در آنجا دیده و یاد می گیرید. به نظر من نژاد و ملتی که امپراطوری های بزرگی بنا نهاده اند ترکان هستند که در این کار در تاریخ ماهر                       بوده اند. امپراطوری های هم زمان ترکان همواره به خاطر ارتباطات اجتماعی ، دینی و عدالت از آنها تقدیر کرده اند           
 
 
شاری پادشاه سوئیس :در پولتاوا اسیر روسها می شدم. این برای من مثل مرگ بود. در جلوی نهر بوغ خطر اسارت بیشتر به نظر می رسید. در مقابلم نهری بزرگ ، در پشتم دشمن بی رحم، و بر سرم آفتاب گرم جهنمی بود. آب مرا غرق ، دشمن مرا تکه تکه می کرد و خورشید می خواست از گرما مرا آب بکند. ترکان نجاتم دادند ولی اسیر خود کردند. اما در زندان نبودم هر کاری که می خواستم انجام می دادم. من اسیر شفقت، نزاکت و اصالت شده بودم. در میان این مردم مهربان ، خون گرم و مهمان نواز زندگی کردن چقدر زیباست
 


تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1391
بازدید : 725
نویسنده : msahand

هنرهای رزمی

 



نمی توان تاریخ دقیقی برای پیدایش هنرهای رزمی ذکر کرد. اما می توان تصور کرد که اگر هنرهای رزمی را مجموعه مهارت هایی جهت افزایش توانایی های بشر برای دفاع از خود درنظر بگیریم قدمت آن با قدمت تاریخ برابری می کند. با این حال پیدایش این هنرها به آن شکلی که ما امروز می شناسیم را به چندهزار سال قبل و معبد شائولین واقع در چین منتسب می کنند. هنرهای رزمی ارتباط عمیقی با تفکرات، مذهب و فرهنگ شرق داشته و در کنار افزایش مهارت های جسمی به رشد روحی و معنوی هنرجویان نیز می پردازد. البته امروزه ما بیشتر با ورزش های رزمی روبرو هستیم که در حقیقت شکل ساده شده ای از هنرهای رزمی هستند و در اکثر آنها خصوصا در رشته های رقابتی آنچنان اثری از آن بخش معنوی به چشم نمی خورد. هم هنرهای رزمی و هم ورزش های رزمی به علت فواید بیشمار خصوصا تاثیر بر سلامت جسمانی، افزایش اعتماد به نفس و خودباوری و... از محبوبیت زیادی در دنیا برخوردارند. هنرهای رزمی را معمولا به دو دسته هنرهای رزمی سخت یا بیرونی، و هنرهای رزمی نرم یا درونی تقسیم می کنند.

هنرهای سخت

در این دسته از هنرهای رزمی بیشتر به جنبه بیرونی و فیزیکی هنرجو توجه شده و به روی افزایش قدرت جسمی تاکید می شود.

برخی از رشته هایی که می توان آنها را جزو هنرهای رزمی سخت به حساب آورد عبارتند از: برخی از سبک های کونگ فو، کاراته، موی تای، نین جوتسو، تکواندو، و...


هنرهای نرم

در این دسته از هنرهای رزمی بیشتر به پرورش و در اختیار گرفتن نیروهای درونی که به نیروی چی معروف است و گفته می شود از نقطه‌ای به نام تان تین سر چشمه گرفته و در تمام بدن پخش می‌شود تاکید می شود. برخی از هنرهای رزمی چینی مثل تای چی از این دسته از هنرهای رزمی هستند. البته باید توجه داشت که در اکثر هنرهای رزمی هم به جنبه بیرونی و هم به جنبه درونی توجه می شود اما تاکید سبک های مختلف بر یکی از این دو باعث بوجود آمدن این تقسیم بندی شده است.



نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران