عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 09 آبان 1393
بازدید : 429
نویسنده : msahand

,افسوس
 alas
 

Speaks to a group of aging,
All told jokes to the audience laughed maniacally.

After a moment, he told the same joke and a smaller number of participants
Laughed ....

He repeated this joke to joke that no one in the crowd to laugh.

He smiled and said:
When you can laugh at the same jokes over and over,
So why repeatedly to cry and bemoan the same problem continues
You?

So forget the past and look forward

پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟

پس گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید


تاریخ : جمعه 09 آبان 1393
بازدید : 381
نویسنده : msahand

غمت ازدل قـرارم می رُبـــــــايد
بيا جانا كه ايــــــــــن دوری سرآيد

تــــــوگفتی دربَـــرت آيم همان دم
كه آفتـــــاب رفته ومهتـــــاب برآيد

هزاران مهــــر و مه رفت ونديدم
سَـرم را ســـــــــايۀ لطفت بسايد

غم دوری چنــان بستــــــه گلويم
كه از نايم نــــــــــوايی بــرنيــايد

مــــــدارا كن كمی با من مسكيــن
كه عشقت بردلــــــــــم چاره گشايد

توباشی دربرم ترس ازاجل نيست
چه ماتــــم چون بيـــــــــايد يا نيايد

به تدبيـــــــــــری رهايم كن خدايا
زبنــــــــــد ايـن نبــــــــايدها و بايد

غنيمت دان (اســـد) امروز و فردا
كه ديــــــــروزت دگر باره نيـايد

 

‎غمت ازدل قـرارم  می رُبـــــــايد                    
                                                      بيا جانا كه ايــــــــــن دوری سرآيد

تــــــوگفتی دربَـــرت آيم همان دم                   
                                                      كه آفتـــــاب رفته ومهتـــــاب برآيد

هزاران مهــــر و مه رفت ونديدم                   
                                                      سَـرم  را ســـــــــايۀ  لطفت  بسايد

غم دوری چنــان  بستــــــه گلويم                    
                                                      كه از نايم  نــــــــــوايی  بــرنيــايد

مــــــدارا كن كمی با من مسكيــن                    
                                                      كه عشقت بردلــــــــــم چاره گشايد

توباشی دربرم ترس ازاجل نيست                      
                                                      چه ماتــــم چون بيـــــــــايد يا نيايد

به تدبيـــــــــــری رهايم كن خدايا                  
                                                      زبنــــــــــد ايـن نبــــــــايدها و بايد

                         غنيمت دان (اســـد) امروز و فردا
                          كه ديــــــــروزت دگر باره  نيـايد

( اسد دارابی )‎

 


تاریخ : جمعه 09 آبان 1393
بازدید : 424
نویسنده : msahand

دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟

جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه

هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست

عماد خراسانی

‎دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟

جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار فصل جنون است و این سه ماه

هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست

عماد خراسانی‎

 


تاریخ : چهارشنبه 07 آبان 1393
بازدید : 404
نویسنده : msahand

الهی به والاتــــــــــــــــــرين نام تو
به خورشيــــد وبام و مه و شـــام تو

به ايــــــــــران آزاده اما اسيــــــــر
به ايــــــرانی پاك و روشن ضميـــر

به بی نــــــانی سفــــــــرۀ ما ومن
به دستـــــــــان پُرپينـــــۀ مرد و زن

به بغض فــرو مُرده در سينــــه ها
به دلهـــــای صد پاره از كينـــــه ها

به روز سيــاه و به شبهـــــــای تار
به چشمـــــــان خيس ودل بی قـــرار

به مشت گــره كرده از كينـــــه ها
به دشمن كه نه ، خورده برسينــه ها

الهی ببيـن حال اين ســـــــــرزمين
كه ويران شد از قهرو بيداد و كيــن

چنـان زشت وبَد گشتــــه دنيای ما
كه شد پيـــر ودلخستـــــــه بُرنای ما

به مرز فنا ســــــرزمينم رسيـــــد
كه ايــــــــــران چنين بينـوا كس نديد

چه شد كوروش وآرش واردشيــر
كجا شد خشـــــايار وداريوش پيـــــر

بگوييد به رستم به كاوه به ســـام
نمــانده وطــــن را نشـــــــــانی زنام

كه ضحــاكی مار وافعی به دوش
برآورده درســـــــــــرزمينم خروش

همــــه زنده اما همــــــه مُرده ايم
همــــــه داغ شرم برجبين خورده ايم

الهی مرا ، ما بگردان كنــــــون
كه يكــــــدل خروشيم بـــرخصم دون

زكبـر و غرور بيرون آييم دگر
كه دشمن برانيم از اين بـوم و بـَـــر

نگشتيــــم همه يار هم اين زمان
به باد فنـــــــا داديم ايـــــــــــــرانمان

غمت می شود غصــۀ ما و من
مَنيت رود گر زســـــــــرها و تـــــن

ستم كِی پسنـــدد به خود آدمی
گرانديشــــــــه را چاره ســــازد دمی

ز خود كامی و رامش جان وتن
صد افسوس شديم بندۀ اهـــرمن

.
‎الهی به والاتــــــــــــــــــرين نام تو                                
                                           به خورشيــــد وبام و مه و شـــام تو

به ايــــــــــران آزاده اما اسيــــــــر
                                           به ايــــــرانی پاك و روشن ضميـــر

به بی نــــــانی  سفــــــــرۀ ما ومن
                                           به دستـــــــــان پُرپينـــــۀ مرد و زن

به بغض فــرو مُرده در سينــــه ها
                                           به دلهـــــای صد پاره از كينـــــه ها

به روز سيــاه و به شبهـــــــای تار
                                           به چشمـــــــان خيس ودل بی قـــرار

به مشت گــره كرده از كينـــــه ها
                                           به دشمن كه نه ، خورده برسينــه ها

الهی ببيـن حال اين ســـــــــرزمين 
                                           كه ويران شد از قهرو بيداد و كيــن

چنـان زشت وبَد گشتــــه دنيای ما
                                           كه شد پيـــر ودلخستـــــــه بُرنای ما

به مرز فنا ســــــرزمينم رسيـــــد
                                          كه ايــــــــــران چنين بينـوا كس نديد

چه شد كوروش وآرش واردشيــر
                                          كجا شد خشـــــايار وداريوش پيـــــر

 بگوييد به رستم به كاوه به ســـام
                                          نمــانده وطــــن را نشـــــــــانی زنام

كه ضحــاكی مار وافعی به دوش
                                          برآورده درســـــــــــرزمينم  خروش

همــــه زنده اما همــــــه مُرده ايم
                                         همــــــه داغ شرم برجبين خورده ايم

الهی مرا ، ما بگردان كنــــــون
                                        كه يكــــــدل خروشيم بـــرخصم دون

زكبـر و غرور بيرون آييم  دگر
                                        كه دشمن برانيم از اين  بـوم و بـَـــر

نگشتيــــم همه يار هم اين زمان
                                        به باد فنـــــــا داديم ايـــــــــــــرانمان

غمت می شود غصــۀ ما و من
                                        مَنيت رود گر زســـــــــرها و تـــــن

 ستم  كِی پسنـــدد به خود آدمی
                                        گرانديشــــــــه را چاره ســــازد دمی

                     ز خود كامی و رامش جان وتن
                     صد افسوس شديم بندۀ اهـــرمن     
                                                    
( اسد دارابی )‎

 


تاریخ : چهارشنبه 07 آبان 1393
بازدید : 340
نویسنده : msahand

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند...
عرض تسليت و تعزيت دارم ايام عزاداري و شهادت سيد و سالار شهيدان ،
حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و ياران با وفايش
وپیروان راستین آن امام شیر دل ودلیر
را به همه شيعيان آن حضرت.
التماس دعا...!

‎نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز 
دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند 
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین 
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند...
عرض تسليت و تعزيت دارم ايام عزاداري و شهادت سيد و سالار شهيدان ،
حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و ياران با وفايش
وپیروان راستین آن امام شیر دل ودلیر
را به همه شيعيان آن حضرت. 
التماس دعا...!‎

 


تاریخ : چهارشنبه 07 آبان 1393
بازدید : 328
نویسنده : msahand

چــــرخ و مـــــه و مـــهــر در تــمــنــای تـــوانـــد

جـــــان و دل و دیــــده در تـــمــاشـای تـــوانـــد

ارواح مــــقــــدســـــان عـــــلــــوی شــب و روز

ابـــــجــــد خـــوانــــان لـــوح ســودای تــــوانـــد

ابوسعید ابوالخیر

‎چــــرخ و مـــــه و مـــهــر در تــمــنــای تـــوانـــد 

 جـــــان و دل و دیــــده در تـــمــاشـای تـــوانـــد

ارواح مــــقــــدســـــان عـــــلــــوی شــب و روز  

 ابـــــجــــد خـــوانــــان لـــوح ســودای تــــوانـــد

ابوسعید ابوالخیر‎

 


تاریخ : چهارشنبه 07 آبان 1393
بازدید : 305
نویسنده : msahand

هل من ناصر ينصرنی ؟
مگر نمي داند كه كسی نيست كه او را ياری كند و انتقام گيرد ؟
اين سؤال ، سؤال از تاريخ فردای بشری است،
و اين پرسش از آينده است و از همه ماست،
******************************
در بند غم عشق تو بسیار کسانند
تنها نه منم خود، که درین غصه بسانند

کو محرم رازی؟ که اسیران محبت
حالی بنویسند و سلامی برسانند

ای دانهٔ دُر، عشق تو دریاست ولیکن
با جور رقیبان ز لبت کام که یابد؟

افسوس! که در پای تو این تندسواران
بسیار دویدند و همان باز پسانند

‎هل من ناصر ينصرنی ؟
 مگر نمي داند كه كسی نيست كه او را ياری كند و انتقام گيرد ؟
 اين سؤال ، سؤال از تاريخ فردای بشری است،
و اين پرسش از آينده است و از همه ماست،
******************************
در بند غم عشق تو بسیار کسانند
تنها نه منم خود، که درین غصه بسانند

کو محرم رازی؟ که اسیران محبت
حالی بنویسند و سلامی برسانند

ای دانهٔ دُر، عشق تو دریاست ولیکن
با جور رقیبان ز لبت کام که یابد؟

افسوس! که در پای تو این تندسواران
بسیار دویدند و همان باز پسانند‎

 


تاریخ : سه‌شنبه 06 آبان 1393
بازدید : 337
نویسنده : msahand

متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند
مجردها میخواهند ازدواج کنند
شاغلان از شغلشان مینالند
بیکارها دنبال شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند
ثروتمندان از دغدغه مینالند
افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند
مردم عادی میخواهند مشهور شوند
سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند
سفید پوستان خود را برنزه میکنند
هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :
"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"


تاریخ : سه‌شنبه 06 آبان 1393
بازدید : 483
نویسنده : msahand

گاهی باید فرو ریخته شوی برای ” بنای جدید”
.
.
.
.
بعضی ها آنقدر فقیر هستند که تنها چیزی که دارند پول است
.
.
همیشه خودت باش… دیگران به اندازه کافی هستند…
.
.
.
.
روی بالشی که از مرگ پرنده ها پر است نمی توان خواب پرواز دید…
.
.
.
.
انسانهای خوب همانند گلهای قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن، دائمی اند!
.
.
.
.
بعضی آدما نقش صفر رو بازی میکنن تو زندگی، اگه ضرب بشن تو زندگیت همه چیزت رو از بین میبرن!
.
.
.
.
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ…
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ…
.
.
.
.
طلا باش تا اگه روزگار آبت کرد...روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود…
سنگ نباش...تا اگر زمانه خردت کرد، تیپا خورده هر بی سر و پایی بشوی!
.
.
.
.
ای کاش یاد بگیریم واسه خالی کردن خودمون....کسی رو لبریز نکنیم...
.
.
.
.
داشتن مغز دلیل بر انسان بودن نیست، پسته و بادام هم مغز دارند…
برای انسان بودن باید شعور داشت…
.
.
.
.
وقتی که نیاز بشر را وادار میکند تا از یتیم خانه دزدى کند، باید باور کرد “دزد” اشتباه چاپی کلمه “درد” است


تاریخ : سه‌شنبه 06 آبان 1393
بازدید : 422
نویسنده : msahand

جواب سلام را باسلام بده،
- جواب تشکر را با تواضع ،
-جواب کينه را با گذشت ،
-جواب بي مهري را با محبت
-جواب دروغ را با راستي ،
-جواب دشمني را با دوستي،
-جواب خشم را به صبوري ،
جواب سرد را به گرمي ،
-جواب نامردي را با مردانگي ،
-جواب پشت کار را با تشويق ،
-جواب بي ادب را با سکوت ،
-جواب نگاه مهربان را با لبخند ،
-جواب لبخند را با خنده ،
-جواب دل مرده را با اميد ،
-جواب منتظر را با نويد،
جواب گناه را با بخشش ،
هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار ، مطمئن باش هر جوابي بدهي،
يک روزي ، يک جوري ، يک جايي به تو باز گردد...


نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران