عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 09 فروردین 1392
بازدید : 592
نویسنده : msahand

 

 

 نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود او ب

 کارفرمایش گفت که می‌خواهد ساختن خانه را رها کند 

و اززندگی بی‌دغدغه در کنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد.

کارفرما از اینکه دید کارگر خوبش می‌خواهد کار را ترک کند،

 ناراحت شد. او از نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار،

 تنها یک خانه‌ی دیگر بسازد.

 

نجار قبول کرد، اما کاملاً مشخص بود که دلش به این کار

 راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار

 نامرغوبی استفاده کرد و با بی‌حوصلگی، به ساختن خانه

 ادامه داد..

وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای بررسی خانه آمد. او

 کلید خانه را به نجار داد و گفت: «این خانه متعلق به توست. این هدیه‌ای است از طرف من برای تو.»

نجار یکه خورد. مایه تأسف بود! اگر می‌دانست که خانه‌ای برای خودش می‌سازد، حتماً کارش را به گونه‌ای دیگر انجام می داد

 



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران