عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392
بازدید : 537
نویسنده : msahand

عارفی در معبدی در میان کوهستان زندگی میکرد.

روزی راهبی که راهش را گم کرده بود،عارف را دید و از او پرسید:((استاد راه کدام است؟))

عارف گفت:((چه کوه زیبایی!))

راهب با حیرت گفت:((من پرسیدم راه کجاست؟))
عارف با لبخند،نگاهی به کوه کرد و گفت: ((چه کوه زیبایی!))
راهب با تعجب و دلخوری گفت: ((من راجع به کوه از شما نپرسیدم،بلکه از راه پرسیدم!))
عارف با نرم لبخندی روی به راهب کرد و گفت:
((پسرم تا زمانی که نتوانی به فراسوی کوه بروی،راه را نخواهی یافت!!))


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران