عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392
بازدید : 563
نویسنده : msahand

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید ، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت : آرام باش ! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

                        پیش چشمان بی تفاوت ما                         

ناله هایش فقط تماشا شد

------------

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضه ی کیست؟

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است

-------------

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه ، مادر ، دوشنبه، در ، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است




مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران