عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 06 فروردین 1392
بازدید : 726
نویسنده : msahand

 

 

 

پر کن پیاله را که این آب آتشین

 

دیری است ره به حال خرابم نمی برد

 

این جام ها که در پی هم می شود تهی

 

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

 

گرداب می رباید و آبم نمی برد

 

من با سمند سرکش و جادویی شراب

 

تا بی کران عالم پندار رفته ام

 

تا دشت پرستاره اندیشه های گرم، تا مرز ناشناخته مرز و زندگی

 

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا، تا شهر یادها

 

دیگر شراب هم جز ساکنان بستر خوابم نمی برد

 

هان ای عقاب عشق! از اوج قله مه آلود دوردست

 

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

 

آنجه ببر مرا که عقابم نمی برد

 

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد

 

(در راه زندگی با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

 

با این که ناله می کشم از دل که آه، آه

 

دگر فریب هم به سرابم نمی برد

 

پر کن پیاله را...)

*****



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نعمت است نه فاجعه رفتن کسی که لایق نیست .............

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران